|
جایگاه و منزلت فاطمه زهرا علیها السلام در پیشگاه خدا و فرستاده او صلی الله علیه وآله
نويسنده : آقاي عليپور
بديهى است كه احاديث فراوانى در شناسايى شخصيّت حضرت فاطمه زهرا عليها السلام، و منزلت و شئونات آن حضرت در پيشگاه خدا و رسولش صلّى اللّه عليه وآله وجود دارد، تا جايى كه بزرگانى از شيعه و سنّى، به منظور جمع آورى آن ها، كتاب هاى جداگانه اى را سامان داده اند.
ما در ابتدا به ذكر چند روايت در اين زمينه مى پردازيم. اين احاديث ـ كه در كهن ترين منابع اهل سنّت مندرج است ـ نقش مهمّى را در زمينه شناخت آن حضرت عليها السلام ايفا مى نمايد.
الف) سرور تمام بانوان
در حديثى كه از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه وآله نقل شده است، حضرتش مى فرمايد:
( فاطمة سيّدة نساء أهل الجنّه (
( فاطمه سرور بانوان بهشتيان است. )
اين حديث با تعابير ديگرى نيز از آن حضرت صلّى اللّه عليه وآله نقل شده است; مثلاً: در سخنى مى فرمايد:
(فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِين) 1
( فاطمه سرور بانوان جهانيان است .)
می دانیم سخنان پيامبر خدا صلّى اللّه عليه وآله از منبع وحى سرچشمه مى گيرد،
بر اساس سخنان فوق، حضرت فاطمه زهرا عليها السلام سرور بانوان جهانيان از پيشينيان و پسينيان هستند.
ب) پاره تن رسول
در حديث كه در منابع معتبر شيعه و سنّى آمده است، پيامبر خدا صلّى اللّه عليه وآله مى فرمايد:
( فاطمة بضعة منّي من أغضبها أغضبني) 2
) فاطمه، پاره تن من است، هر كس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است. )
در صحيح مُسلم آمده است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه وآله فرمودند:
( إنّما فاطمة بضعة منّي يؤذيني ما آذاها ) 3
( به طور حتم، فاطمه، پاره تن من است; آن چه كه او را بيازارد، مرا مى آزارد( .
ج) خشم و خشنودى خدا
در حديث زيبايى، پيامبر خدا صلّى اللّه عليه وآله، دختر گرامى خود را اين گونه توصيف مى نمايد:
( إنّ اللّه يغضب لغضب فاطمة ويرضى لرضاها ) 4
( خداوند به خشم فاطمه، خشمگين و به خشنودى او، خشنود مى گردد. )
د) راستگویی
مسلمانی نیست که عايشه را نشناسد. او از موثقترین افرادیست که مورد قبول اهل سنت است. او نیز در مورد شخصيّت والاى حضرت فاطمه زهرا عليها السلام لب به سخن گشوده و مى گويد:
) هيچ شخصى را راستگوتر از فاطمه، جز پدرش نديدم. ) 5
ه) محبوب ترين
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه وآله به حضرت على عليه السلام فرمود:
) فاطمه نزد من محبوب تر از توست، و تو در نزد من، از او عزيزترى ) 6
و) اولین ملحق شونده به رسول
سرانجام، هنگام وفات پيامبر خدا صلّى اللّه عليه وآله فرا رسيد، حضرتش در آن لحظات حسّاس، دخترش فاطمه عليها السلام را خواند و آهسته به او چيزى گفت; فاطمه عليها السلام گريست. ديگر بار او را فرا خواند و آهسته به او چيزى گفت; فاطمه عليها السلام خنديد.
هنگامى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه وآله دار فانى را وداع گفت، عايشه، فاطمه عليها السلام را سوگند داد تا اين راز را باز گويد تا بداند كه پيامبر صلّى اللّه عليه وآله به او چه گفته است.
فاطمه عليها السلام فرمود:
) پيامبر خدا صلّى اللّه عليه وآله آهسته به من گفت كه در اين بيمارى، دار فانى را وداع خواهد گفت، من گريستم. آن گاه ديگر بار آهسته به من خبر داد كه من نخستين فرد از اهل بيتش هستم كه در پى او خواهم رفت; پس من خنديدم.) 7
نگاهى به گفتارهاى علماى اهل سنّت
آن چه گذشت، گوشهای از احاديثى بود كه اهل سنت از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله درباره ی حضرت فاطمه سلام الله علیها نقل کردهاند آن ها را به عنوان مقدّمه اى براى بحث هاى آينده برگزيديم. در مطالبى كه بيان میشود و در تحليل رويدادهايى كه مطرح خواهد شد، از اين احاديث بهره هاى بسيار خواهيم برد.
همان گونه كه ملاحظه گرديد، اين احاديث از مصادر مهمّ اهل سنّت و با اَسنادى كه نزد آن ها صحيح است، گزينش شده بود.
يكى از دلالت هاى اين احاديث اثبات عصمت کبرای حضرت فاطمه عليها السلام است، چراکه این که کسی خشمش نشانگر خشم خداست- بلکه درجهای بالاتر از این- خود بزرگترین برهان برای مصون بودن او از هر لغزش و اشتباهی میباشد.
بهجاست یادآوری گردد که خداوند در قرآن کریم نسبت به آنانی که خداوند متعال و پیامبر اکرم صلّى اللّه عليه وآله وسلم را بیآزاند میفرماید: (بىگمان، كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مىدهند، خدا آنها را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خوار كننده آماده كرده است.) 8
بیتردید با توجه به حدیث شریف پیامبر اکرم این لعنت خدایی در دنیا و آخرت و عذاب خوار کننده برای آنهایی که حضرت زهرا سلام الله علیها را بیآزارند وجود دارد.
علاوه بر دلایل فوق، افراد بسيارى از محدّثانِ حافظ و بزرگان علماى اهل سنّت قائل اند كه حضرت زهرا عليها السلام از خليفه اول و دوم، برتر است.
حتّى برخى از آن ها با استدلال به دلالت اين احاديث، به ويژه حديثى كه از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه وآله نقل شده است كه حضرتش فرمود: ( فاطمة بضعة منّي) فاطمه عليها السلام را از همه خلفاى چهارگانه نيز برتر شمرده اند و دليل آن ها، فقط همين احاديثى است كه بيان كرديم.
اكنون، جا دارد كه عبارت «مَنّاوى» را كه مشتمل بر گفتار برخى از علماى بزرگ اهل سنّت است، ذكر كنيم.
او در كتاب فيض القدير و در شرح حديث «فاطمة بضعة منّي» مطلبى را از «سُهيلى» ـ از بزرگان علماى حافظ اهل سنّت كه سيره ابن هُشام و كتاب هاى ديگرى را شرح كرده است ـ مى آورد و مى گويد:
( سُهيلى، طبق اين روايت، بر كفر كسى كه به فاطمه دشنام دهد، استدلال مى كند. و مى گويد: هر كس او را دشنام دهد، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله را به خشم آورده است و فاطمه عليها السلام برتر از ابوبكر و عمر است. )
مَنّاوى در ادامه مى گويد:
( ابن حجر گويد: در اين حديث، تحريم آزار كسى است كه با آزار او، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله مورد آزار قرار مى گيرد. بنا بر اين، هر كوتاهى و آزارى كه در حقّ فاطمه عليها السلام واقع شود و او را آزار دهد، به گواهى اين حديث، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله را مورد آزار قرار داده است و چيزى فاطمه عليها السلام را بيش از آن نمى آزارد كه فرزندانش را بيازارند. به همين دليل، با استقراء به دست مى آيد: كسى كه چنين كند، به زودى در دنيا كيفر خود را خواهد ديد و البتّه عذاب جهان آخرت شديدتر خواهد بود. )
از اين رو، اين حديث حكم به حرمت آزار فاطمه عليها السلام مى نمايد، چرا كه او، پاره تن رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله است. بلكه ـ آن سان كه گذشت ـ آزار او، موجب كفرورزى است.
سپس مَنّاوى مى افزايد:
( سُبكى گويد: آن چه ما اختيار مى كنيم و در برابر خداوند، آن را بر گردن مى گيريم، اين است كه فاطمه عليها السلام برتر از خديجه و عايشه است.
شهاب الدين ابن حجر گويد: به دليل روشنى سخنِ سُبكى، محقّقان و پژوهشگرانِ پس از او، در اين نظر از او پيروى كرده اند.
علم الدين عراقى گويد: فاطمه و برادرش ابراهيم ـ به اتّفاق علما ـ از خلفاى چهارگانه برتراند. ) 9
بنا بر اين، بين ما و اهل سنّت در اين كه حضرت صدیقه عليها السلام از ابوبكر و عمر برتر هستند و آزار او موجب دخول در آتش است، هيچ اختلافى مشاهده نمى شود.
همان گونه كه ملاحظه كرديد، اين احاديث به طور كامل، مطلق هستند و هيچ گونه قيدى در آن ها به چشم نمى خورد. وقتى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه وآله مى فرمايد: «خداوند، به غضب فاطمه، غضب مى كند» نمى فرمايد: اگر چنين و چنان بود، يا به فلان شرط، يا اگر غضبش به فلان علّت بود. بلكه بدون هيچ قيدى مى فرمايد: ( خداوند، به غضب فاطمه، غضب مى كند. )
اين غضب به چه سببى باشد؟ نسبت به چه كسى باشد؟ در چه زمانى باشد؟ هيچ اشاره اى ندارد و به طور كامل، مطلق است.
و آن گاه كه حضرتش مى فرمايد: «آن چه او را اذيت مى كند، مرا اذيت مى كند»
ديگر نمى فرمايد: اگر چنين بود، يا اگر اذيّت كننده فلانى بود، يا اگر در فلان وقت بود، بلكه حديث به طور كامل، مطلق است و هيچ قيد و شرطى ندارد.
از طرفى، اين احاديث بيانگر آن است كه پذيرش سخن فاطمه عليها السلام ـ هر چه باشد ـ ضرورى است و تكذيب او ـ در هر ادّعايى كه بنمايد ـ حرام است. همچنين ملاحظه شد كه عايشه گواهى مى دهد كه او بعد از پدرش، راستگوترينِ مردم است.
آرى! پيامبر خدا صلّى اللّه عليه وآله با علم به آن چه كه بعد از او اتّفاق خواهد افتاد، اين سخنان را فرمود و ديگران را بر اين خصوصيّات آگاه نموده است.
----------------------------------------------------------------------
1- الخصائص: 34، الطبقات: 2 / 40، مسند احمد: 6 / 282، حلية الأولياء: 2 / 39، المستدرك: 3 / 151.
بحارالأنوار ج : 8 ص : 22
2- صحيح بُخارى / كتاب بدء الخلق، باب مناقب قرابة الرسول و منقبة فاطمه.
3- صحيح مُسلم، باب مناقب فاطمه عليها السلام.
4- المستدرك: 3 / 158، مسند احمد: 4 / 323.
5- ( ما رأيت أحداً كان أصدق لهجة منها غير أبيها)
المستدرك: 3 / 160، حلية الأولياء: 2 / 41، الإستيعاب: 4 / 1896.
6- فاطمة أحبّ إليّ منك وأنت أعزّ عليّ منها
مجمع الزوائد: 9 / 202.
7- صحيح بُخارى / كتاب بدء الخلق، صحيح مُسلم، فضائل فاطمه، صحيح تِرمذى و المستدرك: 4 / 272.
8- سورهی احزاب آیهی 57
9- ( استدلّ به السهيليّ على أنّ من سبّها كفر، لأنّه يغضبه وأنّها أفضل من الشيخين )
( قال ابن حجر: وفيه ـ أي في هذا الحديث ـ تحريم أذى من يتأذّى المصطفى بأذيّته، فكلّ من وقع منه في حقّ فاطمة شيء فتأذّت به فالنبيّ (صلّى اللّه عليه وآله) يتأذّى به بشهادة هذا الخبر، ولا شيء أعظم من إدخال الأذى عليها في ولدها، ولهذا عرف بالاستقراء معاجلة من تعاطى بالعقوبة بالدنيا ولعذاب الآخرة أشد )
( قال السُبكي: الّذي نختاره وندين اللّه به أنّ فاطمة أفضل من خديجة ثمّ عائشه.
قال شهاب الدين ابن حجر: ولوضوح ما قاله السُبكي تبعه عليه المحقّقون.
وذكر العَلَم العراقي: إنّ فاطمة وأخاها إبراهيم أفضل من الخلفاء الأربعة باتّفاق )
فيض القدير فى شرح الجامع الصغير: 4 / 421.
|