لیست صفحات
صفحه اصلی
اخبار
کتابخانه
مقالات
پرسش و پاسخ
مناظره
صدا
عکس
موبایل
گوناگون
ارسال سوال
ارسال مقاله
جستجو
آدرسهای مرتبط
موسسه الحقایق الاسلامیه
موسسه حضرت ولی عصر (عج)
مركز جهانى اطلاع رسانى آل البيت
سایت خبری و تحلیلی سلام شيعه
پاسخگو(پاسخ به سوالات مذهبی)
سایت فطرت
پایگاه مذهبی یاغریب
 
 
«چقدر خسته بود زهرا» نسخه PDF چاپ

چقدر خسته بود زهرا ...

پانته آ صفایی

غروبی تلخ و گرفته، غریب‏ترین شامگاه تاریخ را می‏سرود . خورشید در حاشیه‏ی دری شکسته، عشق را به تماشا ایستاده بود و کبودی گونه‏های یاس محمد ( صلی الله علیه و آله)، کبودی تاریخ پس از پیامبر را گواهی می‏داد .

علی ( علیه السلام) در خانه نبود; سنگینی یک عمر تنفس هوای مانده‏ی زمین را بر سینه احساس می‏کرد . غبار مسموم رنگ و نیرنگ، گلبرگ‏های خاطرش را چنان پژمرده بود که دیگر در نوازش هیچ نسیمی به بهار نمی‏نشست . یاس کبود طاها را در بهار جوانی، خیال شکفتن نبود . اگر تنهایی علی ( علیه السلام) نبود و رسالتی که عشق، به دستان بزرگ زهرا ( علیها السلام) سپرده بود، همان روز، همان ساعت، همان لحظه‏ای که پدر، از کوچه‏های غبار گرفته‏ی مدینه گذشت، او نیز، زمین را بازخم‏های ریشه دار هزاران ساله‏اش، به شیفتگان زمین می‏سپرد و به پدر می‏پیوست . اما . . . زهرا ( علیها السلام) مانده تا تاریخ را به آزمون‏های عظیم درد بیازماید .

و چقدر درد، دریای آرام قلب زهرا ( علیها السلام) را به تلاطم می‏آورد . . . آیا به حرمت همین دردها نبود که خداوند در کتاب خویش نازل فرموده بود که: «لقد خلقنا الانسان فی کبد» ؟ «همانا انسان را در رنج آفریدیم‏» . . . و انسان‏های بزرگ را در رنج‏های بزرگ، و انسان‏های شگفت را در رنج‏های شگفت . . .

و زهرا ( علیها السلام) مانده بود تا آخرین درس‏های هستی شگفتش را، به تاریخ بیاموزد .

چقدر خسته بود زهرا ( علیها السلام) و چه بی قرار به درب سوخته‏ی خانه چشم دوخته بود تا علی ( علیه السلام) بیاید، لب‏های خشک و بازوان کبودش را ببوسد، اشک‏هایش را، آیینه و آب بدرقه‏ی بانوی خانه‏اش سازد و آخرین وصیت دختر پیامبر را بشنود و عمل کند که: «مگذار جز دست‏های آسمانی تو و فرزندانم، دستی، سینه‏ی خاکی را که در آن خواهم آرمید بیالاید . بگذار این سؤال تا همیشه ذهن خواب آلود این جماعت تردید و ریا را برآشوبد که: مزار دختر پیغمبر کجاست . . . شاید این پرسش سنگی باشد در سکون مرداب اندیشه‏های‏یشان .»

چقدر خسته بود زهرا ( علیها السلام) و چقدر بی‏قرار دست‏های مهربان پدر بود تا سنگینی روزهای غربت و تنهایی را از شانه‏های صبور دخترش بردارد، و در زلال چشمه ساری که زهراست، دل بشوید . . .

چقدر خسته بود زهرا ( علیها السلام) . کاش علی ( علیه السلام) به خانه باز می‏گشت . کاش علی ( علیه السلام) زودتر به خانه می‏آمد .

چقدر خسته بود زهرا ( علیها السلام) . . . .

 

 
قبل >
 
 
Ali Raishahri .::. Ahmad Shahnemat Alh .::. SabaTeam 1386